صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

102

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

بر آن است - و همان برترين صورتها و فراگيرترين آنها از حيث معنا و برترين آنها از حيث منزلت و ارزش - وى را برترى داده است . اين صورت همان تسويه‌اى است كه قرآن به آن اشاره كرده است . پس از اين كلمه ، كلمهء ديگرى كه براى تكريم و بزرگداشت و سپس شناساندن وى به كار رفته است ، وجود ندارد . امّا دربارهء اشتقاق تسميهء آن ، به سخن ابن عبّاس استناد كرده‌اند كه گفت : « از آن جهت انسان ناميده شده است كه عهد و پيمان را فراموش كرده است . » شاعرى هم با توجه به اين سخن در شعرى گفته است : « سمّيت انسانا لانّك ناسى » ( به تو انسان گفته شد چون فراموشكارى ) . امّا ابن مسكويه اين سخن را در تهذيب الأخلاق رد كرده و به بيانى نزديكتر به حق و درست‌تر تبديل كرده است ؛ به نظر وى « انسان طبعا موجودى است اهل انس ، وحشى و گريزان نيست ، اسم انسان از آن مشتق شده است نه از نسيان ( فراموشى ) چون نسيان در اصل فطرت نبوده است ، بلكه به علل و عواملى كسب مىشود كه با زوال آن ، زايل مىشود . » ابن مسكويه دوباره چنين مىگويد : « خوب است به أنس طبيعى در انسان مشتاق باشيم و با همنوعان خود آن را كسب كنيم تا تلاش و توانايىمان را از دست ندهيم ، چون منشأ و اصل همهء محبتها و دوستيهاست . . . . » راغب در مفردات بر همين رأى است و مىگويد : « گفته شد انسان ، بدان جهت « انسان » ناميده شده است ؛ چون طورى آفريده شده كه تنها با انس گرفتن با ديگران قوام مىيابد . لذا گفته شد ، انسان « مدنى بالطّبع » است ، از آن جهت كه با همكارى هم پابرجاست و در توان او نيست كه به همهء ابزارهاى خويش بپردازد . و گفته شد : « انسان » ناميده شده است ؛ چون با هر چيزى كه با او الفت گيرند ، انس مىگيرد . » شايد آنچه در مقاييس اللغة آمده است ، استوارترين اين آراء و قابل پذيرش‌تر و به ذوق نزديكتر باشد . مىگويد : « همزه و نون و سين [ انس ] همان آشكارى و پديدارى هر چيزى است كه با روش توحّش مخالفت ورزد . گفتند : إنس خلاف جنّ است و به خاطر آشكارى و هويدايى آنها گفته‌اند . گفته مىشود : « آنست الشئ اذا رايته » ( با آن چيز أنس گرفتم ؛ يعنى آن را ديدم ) . ابو حيّان در المقابسات تعريف زيبا و والايى از انسان ارائه مىدهد و مىگويد : « زندهء ناطق ميرنده : زنده دالّ بر حس و حركت است ، ناطق دالّ بر عقل و انديشه است و ميرنده دلالت بر دگرگونى و استحاله دارد . » اين تعريف جامع‌تر است از تعريف شريف جرجانى در